جـــوكــسـتــان چــرنــد و پــرنــد .::. قزويني

جـــوكـــســتــــان

 

ليـنـكسـتـان چـرنـد و پـرنـد

سـايـت اصلـي چـرنـد و پـرنـد عـكسستــان چـرنـد و پـرنـد
صفحه اول جوکهاي رشتي جوکهاي قزويني جوكهاي تركي جوکهاي عربي اس ام اس نظرات شما

 

      

»  قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، ‌دويست ميليون نقد مي‌دزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!

..

» يارو تو قزوين رئيس بانك بوده  يه آگهي ميده به اين مضمون :  جوان 18 ساله براي15 نفر .  نوجوان 15 ساله براي 10 نفر.

 نونهال 10 ساله براي 5 نفر. كودك 7 ساله براي 2 نفر . چه كسي كليد طلايي مهد كودك را خواهد برد؟!!!

 0

» قزوينيه داشته واسه رفيقش تعريف مي‌كرده كه: بالام جان ديشب رفته بوديم عروسي، جات خالي مختلط مختلط، مرد و پسر

 قاطي!

 .

» قزوينيه زنگ ميزنه برنامه مهتاب ميگه: عكس پشت موضوع مسابقه رو هم نشون بدين تا ما هم بتونيم برنده شيم.

 .

» قزويني ها اعتراض ميکنن اين چه الفبائيه که به ن ميگن نون اما به ک ميگن کاف؟

 ..

»   قزوينيه رو با يه سه ليتري تف دستگير ميكنن!

 .

»  تو قزوين داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهيه ميكردن، يارو گزارشگره از يك پير مردِ بازاري ميپرسه: به نظر شما با

 صلاحيت‌ترين كانديد اين دوره كيه ؟ حاج آقا ميگه : بالام  جان اين  روزا  هر علف  بچه‌اي مدعيه كه كان ديده ، ولي خدا وكيلي

 هيشكي تو كل قزوين قدر اين حسين آقا آمپول زن كان نديده!!!
 

» قزوينيا يك ماهواره ميفرستن فضا كه دنبال سوراخ لاية ازون بگرده!!!

 

» بچه خوشگله موبايل بسته بوده كمرش، قزوينيه ميبينه، ميگه: وااااي! ببم جان براش اِف‌اِف هم گذاشتي؟!!


» يه قزوينيه تصميم ميگيره بره كوه نوردي همينطوريكه داشته از كوه ميرفته بالا متوجه جمعيت زيادي جلوتر از خودش ميشه با

 خودش ميگه من و اينهمه خوشبختي محاله !!!

.

» از قزوينيه ميپرسن: از كدوم بازيكن فوتبال خوشت مياد؟ ميگه: اليور كان!!!
 

» قزوينيه يك تريپ بچه خوشگل بلند ميكنه، ميبره خونه. خلاصه واسه اينكه مخ بچه رو بزنه، ميره آلبوم خانوادگيشون رو مياره،

 شروع ميكنن با هم تماشا كردن و درضمن قزوينيه واسه پسره تعريف ميكرده كه: بالام جان، اينو كه ميبيني ، پسر خالمه ... من

 كردمش، مهندس شد! اين يكي رو كه ميبيني، پسر داييمه، اينم من كردم، دكتر شد!! خلاصه همين طور يكي يكي  ملت فاميل

 رو نشون پسره ميداده و ميگفته كه من كردمش و فلان كاره شد ، يهو مادر قزوينيه از  آشپزخونه داد ميزنه : بالام جان، اگه ميده 

بكن... اگه نميده هم بيخود فاميلو كوني نكن!!!

 .

» به قزوينيه ميگن: يك آهنگ بخون كه باهاش خيلي حال ميكني. قزوينيه ميزنه زير آواز: كبوتر بچه كرده، كاش بودي و ميديدي!!!
 

» قزوينيه ميره تهران پيش رفيقاش، رفيقاش هم همه جور بساطي براش جور ميكنن، از عرق و فيلم سوپر و ترياك و... آخر شب

هم يه جنده باحال براش ميارن تا صبح حال كنه! بعد از يه مدتي رفيق قزوينيه ميره قزوين، قزوينيه هم سنگ تموم ميگذاره ، براش

 همه چيز جور ميكنه و  آخر شب هم ميره بيرون كه يه كون باحال براش گير بياره  ولي هرچي ميگرده ،‌ چيزي پيدا نميكنه ، خر ور

ميداره يه پير مرد ترياكي لاغر مردني كچل رو مياره، ‌رفيقش ميگه: بي‌معرفت، اين چيه ور داشتي آوردي؟! قزوينيه ميگه: بالام‌جان

شرمنده، شب جمعه بود، هيچي گير نميومد! اينم داييمه با كلي خواهش و التماس آوردمش!

 .

» تو پليس راه اتوبان قزوين يك كاميون رو نگه ميدارن، ميبينن شيشة سمت شاگرد بازه يك كون هم ازش بيرونه !! خلاصه ميرن

جلو به راننده ميتوپن كه : مرتيكه فلان فلان شده، اين چه وضع افتضاحيه ؟!! قزوينيه با تعجب ميگه : كدام وضع بالام جان ؟! مامورا

 شاكي ميشن، ميگن: خودتو به نفهمي نزن!! اين چيه از شيشه اومده بيرون؟!! قزوينيه ميگه: شما هم منو ترسوندين! بالام جان

 اين كان بچه‌ست، گذاشتم تو راه تگري شه برم قزوين بزنم!!!
 

 » قزوينيه ميره پرورشگاه يك بچه رو به فرزندي قبول كنه، مسؤول اونجا ازش ميپرسه: بالام‌جان، مي‌كني يا مي‌بري؟!

.

» تو يكي از دهات قزوين، ملت براي بار اول يه ميوه انجير پيدا مي‌كنن. خلاصه سر در نميارن چه موجوديه، ميبرنش پيش ملاي

 شهر، ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يك نگاهي به انجيره ميكنه، ميگه: بالام جان من بايد يك مقدار تحقيقات رو اين بكنم ، فردا بياين

 جوابشو بهتون بدم. ملت ميرن دنبال كار و كاسبيشون، فردا برميگردن، ميپرسن: خوب ملا بالاخره اين يارو چيه؟ ملا ميگه : بالام

 جان، شيره بوده مالاندن...يك كمي گردالاندن...خشخاش توش پاشاندن...چوب به كونش نشاندن...تازه شده گلابي!

 .

» قزوينيه توي يكي ازين محله‌هاي پرت، كنار يك درخت تق يكي از اين بچه رديفارو مي‌گذاشته، يهو اماكن و نيروي انتظامي و

 پليس 110 همه محاصرش مي‌كنن! قزوينيه داد ميزنه: بالام جان چه خبره؟! هولم كرديد گذاشتم به كان بچه مردم؟!

 .

» قزوينيه ميميره، اون دنيا به علت 70 سال بچه‌بازي مستمر ميندازنش قعر دوزخ، پيش اژدهاي دو سر! يك مدت ميگذره طبقه‌هاي

 ديگه جهنم هي صداي آه و اوه و داد و بيداد مي‌شنيدن. بالاخره دو سه تا از فرشته‌ها ميرن پيش رئيس جهنم ميگن: اين بيچاره گناه

 داره، بگذار از پيش اين اژدها  بياريمش بيرون . اونم ميگه باشه . همچين كه در سلول  قزوينيه رو باز مي‌كنن، اژدهاي مي‌زنه بيرون،

 حالا ندو كي بدو! فرشته‌ها بهش ميگن: ‌بابا خجالت بكش ! آخه چرا داري در ميري ؟ اژدهاي ميگه : بابا اين دهن منو سرويس كرده!

 الان دو ماهه گير داده كه: بالام‌ جان تو كه دو تا سر داري، پس اونيكي كانت كجاست؟!

 .

» قزوينيه كنار دريا واستاده بوده، ‌مي‌بينه يك بچه داره پشتشو مي‌خارونه. ميگه: ‌بالام‌جان، خورده‌كاري هم قبول مي‌كنيم‌ ها!

 .

» قزوينيه داشته بچهه رو ميكرده،‌ وسط كار يهو منكرات ميريزه،‌ اينم براي اينكه‌ صحنه سازي كنه،‌ به بچهه ميگه بيا حالا تو منو بكن.

 بچه هي داشته سعي ميكرده، نميتونسته، در همين حين افسره ميرسه، زيپ شلوارشو مي‌كشه پايين ، ميگه: بالام‌جان بيا  كنار،

 اين كارا بچه بازي نيست!

 .

» قزوينيه يه بچه خوشگل مهمونش بوده، هي ميخواسته بكندش  ولي نميدونسته  چطور حاليش كنه . تو همين احوال ، يكي در

 مي‌زنه. قزوينيه ميره دم در بعد از يه مدتي شاكي بر ميگرده،‌ پسره ميگه:‌ چي شده؟! قزوينيه ميگه:‌ هيچي اين پسر همسايه بود،‌

 ميگفت:‌ بابام گفته يه كاسه تف بدين ،‌ مهمون داريم ميخوايم بكنيمش ! مي‌بيني بالام جان چه مردم بي ملاحظه‌اين ؟!  نميگن ما

 خودمون هم مهمون داريم!

 .

» قزوينيه مي‌ميره، پسرش مي‌بينه وصيت كرده قبرشو شيب دار بسازن! چند وقت بعد قزوينيه مياد به خواب پسرش، پسره

 مي‌پرسه: بابا جريان اين قبر شيب دار چيه؟ قزوينيه ميگه: بالام‌جان، تا بچه‌ها بيان روش سر بخورن!  

» قزوينيه داشته تو خونش ترتيب يه بچه رو ميداده،‌ بچه هم حين عمل داشته با گلهاي قالي بازي ميكرده. ‌قزوينيه شاكي ميشه،‌

 ميزنه تو سر بچه ميگه:‌ بالام جان، دل به كار بده!

 .

» قزوينيه يه بچه خشگل بلند كرده بوده، پاي معامله كه ميرسن قزوينه ميگه: ببين بالام جان، اگه بزاري توش بزارم پنجاه تومن

بت ميدم اگر هم بزاري لاش بزارم صد تومن بت ميدم. بچهه هم پيش خودش ميگه: عجب نرخ خوبيه! بزار يه لاپا بهش بديم  صد

تومن كاسب بشيم. خلاصه تا وارد عمل ميشن قزوينيه امونش نميده و تا دسته ميكنه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با

هزار مكافات خودشو ميكشه بالا ميگه: خواركسده مگه قرار نبود لا پام بذاري؟! پس چرا كردي توش؟! قزوينيه ميگه: بالام جان به

جون تو  دست كردم تو جيبم ديدم پنجاه تومن بيشتر ندارم!!!

 .

» به قزوينيه ميگن زن رو تعريف كن، ميگه: بالام جان، زن حجميست زائد كه فضاي اطراف كان رو اشغال كرده!

.

» رشتيه و قزيونيه رو نصفه شب مست و خراب ميگيرن ميبرن منكرات. از قزوينيه ميپرسن: پدرسگ تو چي‌كاره‌اي؟! ميگه: من شاه

قزوينم خوار همه تون رو هم ميگام! از رشتي ميپرسن تو چي‌كاره‌اي؟! ميگه: منم پادشاه رشتم، خوار همه تون رو هم ميگام! افسره

مي‌بينه اين دوتا حالشون خيلي خرابه، اصلاً حاليشون نيست كجان، مي‌گه جفتشون رو بندازن تو يك سلول تا فردا خوارشونو بگان!

صبح كه ميشه مستي از  سر جفتشون  پريده بوده ، اول  قزوينيه رو  ميارن واسه بازجويي ،  افسره  همون اول يكي مي‌خوابونه  زير

 گوشش بهش مي‌توپه: پدرسوخته! ديشب كه پادشاه بودي، حالا كي‌ هستي؟! قزوينيه ميزنه زير گريه، ميگه: بالام جان من كارگرم،

بدبختم، حالا ديشب يه غلطي كرديم شما ببخش مارو. بعد نوبت رشتيه ميشه، افسره بهش مي‌توپه: ‌خوب تو چي‌كاره‌اي؟! رشتيه

 ميزنه زيرگريه، ميگه: والله ما تا ديشب پادشاه رشت بوديم، ولي از ديشب تا حالا ملكه قزوينيم!

 

»  خبرنگاربه يك قزويني ميگه يك خاطره تلخ از انقلاب بگو ميگه سال 42 بود توي راهپيمائي مادرم را گم كردم يكي ترتيبمو داد

 خبرنگار ناراحت ميشه ميگه احمق بي تربيت يك خاطره شيرين بگو ميگه سال 57 بود يك بچه اي توي راهپيمائي مادرش را گم

كرده بود

 

» يه روز به قزويني مي گن شما به ناف چي مي گيد . ميگه سوراخ بي مصرف

 

» يه قزويني ميره مسابقه بيست سوالي. بهش ميگن خوب بپرس.  مجري:بله قزويني:کونه؟! مجري:نه بي تربيت کون چيه؟!

قزويني:نرمه؟! مجري:بله قزويني: خوب کونه. مجري:نه بي تربيت کون چيه؟!  قزويني: سوراخ داره؟!  مجري: نه قزويني : عجب

کونيه که سوراخ نداره؟!

 .

» تو قزوين دلار دو جور قيمت داره: يكي دلارايه كه دست مردمه و قيمتش بالاتره، يكي هم دلاراييه كه افتاده رو زمين!!

 .

»  يزديه و قزوينيه كنار هم خوابيده بودن، يهو قزوينيه شروع ميكنه مالوندنِ در يزديه. يزديه از خواب ميپره ، نفس زنون  ميگه:

 چَ كا ميكني؟! قزوينيه خودشو جمع و جور ميكنه، ميگه: هيچي بالام جان ، شوخي ميكنم! يزديه يك اخمي ميكنه و يكم ميره

 اونورتر و ميگيره ميخوابه. بعدِ چند دقيقه دوباره  قزوينيه  شروع ميكنه مالوندن درِ بندة خدا. دوباره يزديه از خواب ميپره و قزوينيه

 ميگه شوخي ميكردم. بار سوم به همين منوال يزديه از خواب ميپره، ميگه: چَ كا ميكني؟! قزوينيه ميگه: بالام شوخي ميكنم!

يزديه شاكي ميشه، ميگه: دِ بي پدر، او كير راست و اي كون لخت كه شوخي ور نميداره!!!

 

» توي قزوين يه پسر بچه داشت  تو خيابون با دوچرخه ميرفت که يه هو يه تاکسي اومد  بهش زد و پسر بيچاره  پرت  شد

 اونور.......راننده تاکسيه که يه قزويني بود از ماشينش پياده شد و رفت سراغ پسره و دمر روش خوابيد. يه نفر که داشت رد

 ميشد به قزوينيه گفت: کره خر بلند شو چرا رفتي رو بچه خوابيدي؟! قزوينيه گفت: تا پليس نياد کروکي نکشه بلند نميشم

 

» بچه قزوينيه صبح پاميشه به باباش ميگه : بابايي، بابايي! مامان ديشب جايي ميخواست بره؟ قزوينيه ميگه: نه بابا‌جان. بچهه

 ميگه: پس چرا هي بهش ميگفتي برگردعزيزم، برگرد عزيزم!!

 

» يارو تيمساره از تهران ميره اردبيل  سركشي ، مي‌بينه همه جاي شهر مامورين  نيروي انتظامي شلوارا رو كشيدن پايين  و قنبل

 كردن! يارو خيلي عصباني مي‌شه، ميره پيش رئيس اون حوزه يگه:‌ خاك بر سرتون! اين چه افتضاحيه؟!‌ چرا همه سربازا تو شهر كون

برهنه قنبل كردن؟! يارو ميگه: يواش قربان! يك قزوينيه از زندان فرار كرده،‌ ما براش تله گذاشتيم!!!
 

» يك بابايي رو تو قزوين ميندازن زندان، روز اول هم سلوليش ازش ميپرسه : بالام جان ، ‌بچه كردي افتادي اين تو ؟! يارو ميگه:

 نه آقا اين حرفا چيه؟ من هيچ وقت همچي كاري نميكنم! قزوينيه ميگه: خوب پس حتما اوا كردي ؟! باز يارو ميگه: نه براد ر، چي

ميگي؟! قزوينيه ميگه: نكنه پيرمرد كردي؟! يارو ميگه: آقاي عزيز عفت كلام داشته باش، اين حرفا يعني چي، من جرمم سياسيه

قزوينيه ميگه: آهــان! بالام جان فهميدم، رئيس‌جمهور كردي!!!

 

» يه نفر ميره قزوين وقتي وارد مي شه رو تابلوي ورودي نوشته شده بود شرت آهني موجود است. وقتي از قزوين بر مي گرده رو

 تابلو نوشته بودن آهن پاره مي خريم.

 

»  قزوينيه دم غروب ميگذاره دنبال يك بچه پسره هم تا ميفهمه  قزوينيه دنبالشه، سرعتشو  زياد ميكنه و ميپيچه تو  كوچه‌

پس‌كوچه. خلاصه ازين  كوچه به  اون كوچه  .. تا  آخر تو  يك كوچه بن‌بست  گير ميافته .  وقتي  ميبينه  گير  افتاده  و  قزوينيه

هم داره با لبخندي بر لب مياد جلو، دهنشو وا ميكنه، با همة وجود داد ميزنه:كمك قزوينيه ميگه: بالام جان بيخود شلوغ نكن،

 اينجا اگه كسي هم بياد كمك، مياد كمك من!!!

 

» قزوينيه كله سحر از خونه ميزنه بيرون دنبال يك بچه ، آخر شب خسته و كوفته دست از پا درازتر برميگرده خونه. هنوز از راه

 نرسيده، يه راست ميره شير گاز رو تا ته باز ميكنه، ميشينه جلوش. همين موقع رفيقش مياد تو اتاق، وضعيت اينو كه ميبينه

خيلي ناراحت ميشه، ميگه: بالام جان، حالا دنيا كه به آخر نرسيده.. امشب كان پيدا نشد، فردا خدا بزرگه! آدم كه نبايد زود به

فكر خودكشي بيافته!! قزوينيه ميگه: خودكشي چيه بالام جان، منتظرم آقاي ايمني بياد!!!

 

» قزوينيه زن ميگيره، شب اول كلي مرام ميگذاره و تريپ "لاو"(!) خانوم رو ميبره بالاپشتبون و از همون درِ جلو مشغول ميشه.

 زنه هم كلي حال كرده بوده، هي ميگفته: چه ماه زيبايي، عجب ستاره‌هايي..! قزوينيه ميگه: بالام جان خوب ستاره‌ها رو نگاه

 كن كه از فردا شب بايد گلهاي قالي رو بشمري!!!

.

 » قزوينيها به شورت لامبادا ميگن نخ در بهشت

.

»يك هيئت از محققينِ كشورهاي مختلف جمع شده بودن، در مورد ضرورت قاچ ماتحت براي بدن مباحثه ميكردن . اول يكي از

 انگلستان مياد، ميگه: اين مشخصاٌ به منظور اينه كه ستون فقرات موقع نشستن راحت‌تر باشه. بعدي از آلمان بوده، ميگه: اين

 قاچ براي اينه كه عمل دفع راحت‌تر صورت بگيره. خلاصه هركدوم يك چيزي ميگفتن، آخر نوبت قزوينيه ميشه، با يك حال عاشقانه

 ميگه: بالام جان، اين كان اونقدر شيرينه كه قاچ خورده!!!

 

» به قزوينيه ميگن: يك خاطرة خوب تعريف كن، ميگه: بالام جان، بچه بود.. سفيد بود..! ميگن حالا يك خاطرة بد تعريف كن، ميگه:

 آي بالام جان، بچه بوديم... سفيد بوديم..!!

 

» يه قزويني رو بايه گوني شورت مي گيرن بهش ميگن اين چيه؟ ميگه دفترچه خاطراتمه

 

»قزويني يه وصيت ميکنه که وقتي من مردم، منو بسوزونين و ازم پودر بچه درست کنين!!!

 

» عزرائيل ميره جون قزويني يه را بگيره، قزويني يه ميگه : قربونت بيزحمت دولا شين اون وصيت من رو از زير قالي بدين به من!!!

 

» به قزوينيه ميگن بهترين روز زندگيت كي بود ؟ ميگه يه روزي توي يه كوچه بن بست من بودم پسرم بود هيچ كس نبود اون روز

 بهترين روز زندگيم بودبهش ميگن بدترين روز زندگيت كي بود ميگه يه روز توي يه كوچه بن بست من بودم بابام بود هيچ كس نبود

 اون روز بدترين روز زندگيم بود

 

» صف نانوايي قزوين نفر اول رو برق مي گيره  بقيه صف رو هم برق ميگيره خشگ  ميكنه

 

» يه انگشتر ميره قزوين النگو بر ميگرده

 

» به قزوينيه ميگن به كي راي ميدي. ميگه:به آمپول زن محلمون. ميگن چرا؟ ميگه:آخه زيادي كانديدس.....

 

»  يه روز يه درويش ميره قزوين.وقتي ميخواد وارد شهر بشه ميگه (ياهو) ولي وقتي ميخواد بيا بيرون ميگه (يوهو).

 

»  يه بچه توي قزوين گم ميشه پليس اعلام ميكنه كه هركي اين بچه را پيدا كرده امشب را كه هيچ ولي فردا شب بياد تحويلش

 بده تا ما پس فردا اون را به خونواده اش تحويل بديم

 

» قزوينيه تو صفه مرغه كه مرغ تموم ميشه قزوينيه ميگه:مرغ تموم شد چرا صفو به هم ميزنيد

 

»  قزويني يه عروسي ميکنه ،فرداش با برادر زنش ميره ماه عسل !!!

 

» تو صف نونوايي قزوين ملت کيپ تو کون واساده بودن نونواه مياد بيرون صفو بهم ميزنه که نون تموم شد يکي از ته صف داد

 ميزنه بلام جان چرا صفو بهم ميزني نونواه ميگه آخه نون تموم شد قزوينيه ميگه نان تمام شد که شد صفو چرا بهم ميزني؟

 

» قزوينيه يه بچه سياه مياره بهش ميگن اينو واسه چي آوردي ميگه آوردم براي محرم و صفر

 

» اگه با يه قزويني گنده تو كوچه بن بست بودي 3 راه بيشتر نداري : اول اينكه آب بشي بري زمين يا اينكه دود شي بري هوا يا

 دستت رو بزني به ديوار توكل كني به خدا ..

 

» از قزويني پرسيدند: پيکان بهتر است يا بنز ؟ قزويني با قاطعيت گفت : پيکان از او پرسيدند : چرا ؟ گفت : آخه پيکان آخرش

( کان ) دارد ولي بنز که آخرش (کان) ندارد!

 

» قزويني با ماشيني تصادف کرد و وقتي از ماشين پياده شد شروع به وارسي پشت ماشين کرد. از او پرسيدند: بابا تو از جلو

به يه ماشين زدي آنوقت پشت ماشينو وارسي مي کني  ؟ قزويني گفت: آخه ميگن وقتي پيکان  تصادف ميکنه 100000تومن از

کونش مي افته!!!

 

»  قزويني يه بابچه اش به حموم مي ره . وسط حموم يقه بچه را ميگيره. بچه داد مي زنه : بابا... بابا ...آخه من بچه ات هستم

 قزويني يه مي گه: خفه پدر سوخته ....مگه ما بچه نبوديم؟!!!

 

» سه تا قزويني مي رن حموم و يه نمره ميگيرن . حمومي ميبينه دو ساعت شد و  اين سه نفر بيرون  نيامدند. در حمو مو باز

مي کنه و مي بينه هر سه تاشون پشت به ديوار ايستادند ميگه چرا اينقده معطل ميکنين؟ اونا مي گن : آخه صابون افتاده زمين

 حمومي مي گه : همين؟ تاحمومي دولا مي شه که صابون را به آنها بده، اونا.....بله ديگه!!!!

 

» قزوينيه بعد نماز به بقيه ميگه: بغل دستي: قبول باشه، جلويي: حال دادي، پشت سري: حالتو ميگيرم

 

» قزوينيه ميره مغازه روبات فروشي، فروشندهه شروع ميكنه به تعريف از روباتا و ميگه: آقا اين روباته آخر كاره، بهترين روباتيه كه تا

 حالا ساخته شده، ببين اگه اين دكمه روي شكمش  رو فشار  بدي  جاروبرقي ميشه ، اگه دستش رو بكشي ماشين  لباسشويي

 ميشه و خلاصه از هر پيچش هزار هنر ميريزه! قزوينيه حسابي حال ميكنه ميگه: بالام جان من همينو ميخوام! خلاصه  پولشو ميده

 و ور ميداره ميبردش خونه. فرداش قروينيه شاكي با  كير پانسمان شده  برميگرده  ميگه : مادرقحبه ! چرا نگفتي اين سوراخ كونش

 چرخ گوشته؟!

 

» قزوينيه توي کارت عروسيش مي‌نويسه: آوردن اطفال الزاميست!

 

» يه عارف قزويني ميگه: تا "اميد" هست، "آرزو" نخواهم كرد

 

» روي دروازه قزوين نوشتن: پشت‌گرمي شما مايه دلگرمي ماست!

 

» قزوينيه ميره آمريكا، وقتي برميگرده دوتا بچه با خودش مياره، يكي سفيد يكي سياه. ازش مي‌پرسند: اين سياه رو ديگه برا

 چي اوردي؟ ميگه: بالام‌جان اين واسه ماه محرمه

 

» قزوينيه وارد يك جمع ميشه، با همه از دم روبوسي ميكنه به جز يك نفر كه فقط باهاش دست ميده. يارو شاكي ميشه،

ميگه: چرا منو ماچ نكردي؟! قزوينيه ميگه: بالام تورو گذاشتم بكنم!!!

 

»  يه قزوينيه ميره جبهه بعد ميبينن آمار تلفات فوق العاده زياد شده بعد آسيب شناسي ميكنن ميبينن خمپاره كه ميزنن كسي

 نمي خوابه

 

» به قزوينيه ميگن: شما قرباني هم مي‌كنين؟ ميگه: فاميليش مهم نيست، هر كي باشه ميكنيم

 

» قزوينيه داشته تو يك خرابه يه پسره رو ميكرده، يهو ماشين كميته سرمي‌رسه. افسره بهش ميگه: پدرسوخته! داري چه

 غلطي با بچه مردم مي‌كني؟! قزوينيه شاكي ميشه، ميگه: به تو چه، پسرمه

 

»  قزوينيه رو با يه سه ليتري تف دستگير ميكنن!

 

» قزوينيه ميميره, به علت عظمت معامله، هركار ميكردن نميتونستن تو قبر جاش بدن. دَست آخر کير آقارو ميبرن و ميکنن تو

 مقعدش و بعد هم خاكش مي كنن. چند وقت بعد زنش مياد پاي قبرش ميگه: مَرد يادته ميگفتم کلفته؟! حالا بكش!!!

 

» قزوينيه ميگه: رفيق اگه رفيق باشه ببم، آدم منت زنشو نمي‌كشه

 

» قزوينيه مياد تهران بواسيرشو عمل ميكنه، بعد ميره شركت بيمه كه پولشو بگيره، اونجا بهش ميگن چون شما تو قزوين بيمه

 هستيد، بايد بريد همونجا پولتون رو بگيريد. خلاصه قزوينيه هم برميگرده قزوين، ميره شركت بيمه ميگه: بالام جان من تهران عمل

جراحي داشتم، گفتن بيام اينجا پولمو بگيرم. مسوول اونجا ازش ميپرسه: شما كجاتون رو عمل كردين؟ قزوينيه ميگه: بواسيرم رو.

يارو ميگه: اِهكي! بالام جان بيمه كه پول عمل زيبايي رو نميده!!!
 

»  قزوينيه جلو آينه لخت ميشه كون خودشو ميبينه، ميگه: يار در خانه و ما گرد جهان ميگرديم!

 

» قزوينيه برنج تبرك ميخره، درشو وا ميكنه، ميگه: پس حميد كو؟

 

» زن قزوينيه ميره دادگاه ميگه:‌ آقاي قاضي ديگه خسته شدم. ميخوام طلاق بگيرم. اين هر شب منو از كون ميكنه ! قاضي ميگه:‌

 خواهر اين كه خيلي مهم نيست، شما بيخودي زندگيت رو سر هيچ و پوچ نابود نكن! زنه ميگه: آخه آقاي قاضي، روزي كه من اومدم

 خونه اين، سوراخم اندازه يه دو ريالي بود حالا اندازه يه دو تومني شده! قاضيه ميگه : اي بابا، آدم كه واسه هيجده ريال  زندگيش رو

به هم نميزنه!!!

 

» قزويني ها اعتراض ميکنن اين چه الفبائيه که به ن ميگن نون اما به ک ميگن کاف؟

 

 

 

  هرگونه کـپـي بـرداري از مطالب اين سـايـت بـلا مـانـع مي بـاشـد

 © HAMID Copyright 2006 ©